محمد رضا واليزاده معجزى
573
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
هيچگونه كارى از صفات فرمانروايان ايران بوده است و نتيجه امر درخواستهاى دائمى براى پول بود كه هيچگونه مقاصد توليد ثروت و آبادى مملكت را دربر نداشت و متضمن كوچكترين فايدهاى براى كشور نبود و تنها نظر خوشگذرانى و كامرانى و عياشى در ميان بود . از بلندترين و پستترين مأمورين دولت كه مداخله در جمعآورى ماليات داشتهاند ، از طريق دزدى و غارتگرى اعاشه مىكردهاند و شانه رنجبران و روستاييان در زير بار گران روزافزون طاقتفرسا گرديده بود و از لحاظ تئورى شاه با جنبه حق به جانب « پدر تاجدار » و به بهترين صورتى مالك هستى و حيات مردم كشور و ظل اللّه و مظهر الطاف و رحمت پروردگار خوانده و شناخته مىشد و ملت به منزلهء " گله " و شاه « چوپان » رئوف و مهربان اين گله بود . حال اگر شاه خوب و مهربانى بودى به چيدن پشم گوسفندان - البته در فصل مقتضى - نوشيدن شير آنان اكتفا مىكرد و اگر ناپاك و سفاك بودى ( به قول ميرزا رضا كرمانى ) نه تنها خود از گوشت بدن آنها تغذيه كردى ، بلكه با عدهاى از گرگان درنده همپيمان همكارى بستى و متحدا تيشه بر ريشه حيات گله گذاشتى . چنانكه در سال 1890 ميلادى ( 1269 - 1268 ) خورشيدى همه شنيدهايم و پدرانمان ديدهاند كه فرمانروايان ايران به هواى مبلغ بالنسبه ناچيزى دارندگان امتياز را كه بدبختانه ايرانى هم نبودند ، اجازه دادند كه در استثمار كشاورزان بينوا شركت جويند و حاصل زحمت آنها را ببرند و آن نحوى كه پيش آمد مديون تلاش و فعاليت روحانيون و پيشوايان مذهب تشيع است كه هر اندازه در شئون تمدن و تجدد قصور ورزيده باشند ، باز هم طبقهاى از ملت هستند كه از ميان مردم برخاسته و دائما با مردم در تماس بوده و هر وقت مشاهده كنند كه چوپان گله مىخواهد با سازش با بيگانگان خرمن هستى مردم را آتش بزند ، به يارى آنها شتافته و جانانه از منافع ملت دفاع مىكنند . كما اينكه در انقلاب مشروطيت هرگاه اين روحانيون نمىبودند ملت ايران اينگونه آسان به حق خود نمىرسيدند و باز هم مكرر ديدهايم كه هر وقت براى مردم خطراتى وجود داشته آنها با تمام قوا سپر بلاى آنان بودهاند . وضع ماليات ايران از قرار ترتيب زير بوده است كه نگارنده از كتب معتبر و منجمله انقلاب ايران و حواشى آقاى فرهوشى در اينجا نقل مىنمايد : كشور ايران از نظر ماليات به سيصد و چهل ناحيه تقسيم شده و به هريك مبلغى مقرر بوده و هر كدام كتابچهاى داشته كه به عهده يك مستوفى بوده و اين مستوفيان به رياست مستوفى الممالك طبقه خاصى از كاركنان دولت را به عنوان " استيفاء " تشكيل مىدادهاند . دفترهايى كه اينها نگاه مىداشتند بسيار پيچيده و براى اشخاص غير وارد و كسانى كه به